تبليغاتX
عصر خمینی

عصر خمینی

598 جام زهر نبود

۵۹۸ جام زهر نبود

۵۹۸ شکست نبود

خمینی مرد جنگ بود

خمینی مرد خدا بود

وکار برای خدا پیروزی بود

خمینی خودش این رایادمان داده بود 

خمینی معامله کرد آبرویش رابا خدا

وشما فروختید خدا را به دنیا

باشما هستم

مثلث نمی توانیم

آقای پسته

آقای شکلات

آقای گوچه سبز

 وشمااز پشت خنجر زدید

به جنگ

به ملت

به امام امت

با نامه هایتان

وتو نخست وزیر خمینی نبودی

تو نخست وزیر خوئینی ها بودی

نخست وزیربهزاد نبوی

نخست وزیر هاشمی رفسنجانی

تو نخست وزیر جام زهر بودی

نخست وزیر خمینی

احمد متوسلیان بود که رفت

اسرائیل را از صحنه روزگار محو کند

 نگوئید  ۵۹۸ پایان جنگ بود

۵۹۸ اعلان جنگ بود

۵۹۸ آغاز جنگ دیگری بود

جنگ با همه دنیای کفر وشرک و الحاد

 صدام هم این را گفته بود

جنگ  با ا سلام سرمایه داری

اسلام کثیف ملاهای درباری

اسلام اشرافیت

اسلام مرفهین بی درد

اسلام رفاه وسازش

اسلام ابوسفیان

اسلام مقدس نماهای بی شعور حوزههای علمی ودانشگاهی

اسلام فریب وسازش واسارت

اسلام ذلت و نکبت

اسلام پول وزور

ودر یک کلام اسلام ناب آمریکایی

 واینها حرفهای من نبود

حرفهای علمدار اسلام ناب محمدی بود

 حرفهای خمینی کبیر بود

 

وهشت ماه جنگ با طلحه وزبیرهای انقلاب  اولین عملیات این جنگ بود 

بیایید بسیجی خط شکن این جنگ بشویم

چون خمینی

که اولین شهید جنگ با اسلام آمریکایی بود

یاد  غلام حسین کبیری بخیر

 که به خمینی پیوست در این جنگ   

ودعا کنیم که خامنه ای هم

امضاء کند شهادت ما را در این جنگ

واین جنگ از آدم تا خاتم  ادامه دارد   

مبادا بچه ها خسته شویم

که تا مبارزه هست ما هستیم

این شعار ماست

همه خوب گوش کنید

وما هم چون خمینی   می گوییم  :

"اگر بند بند استخوانهای مان را جدا سازند،اگر سرمان رابالای دار برند ،اگر زنده زنده درشعله ها بسوزانند

،اگر زن وفرزندان وهستی مان را در جلوی دیدگانمان به اسارت برند ،هرگز امان نامه کفر وشرک را  امضاء

نمی کنیم "

وبا چشمی اشک باربعد از این جمله ها

زمزمه می کنیم با حضرت امام

که دست بر نمی داریم  از خامنه ای 

 اماممان

همه خوب گوش کنید

وآری ۵۹۵ جام زهر نبود

۵۹۸ جام فتح بود

وفتح می کنیم

با خامنه ای تمامی سنگرهای کلیدی  دنیارا

که این وعده را خمینی به ما داده بود

وتحمیل می کنیم

به همه سران اسلام آمریکایی

 این  بارشوکران زهر را

ومی رسد این انقلاب

 به یاری خدا

به علمداری سید خراسانی به دست صاحبش

ودوباره زمزمه می کنیم با دلی شکسته و چشمانی اشک بار با خمینی

"خداوندا، تو می دانی كه ما سر سازش با كفر را نداریم
خداوندا، تو می دانی كه استكبار و امریكای جهانخوار گلهای باغ رسالت تو را پرپر نمودند
خداوندا، در جهان ظلم و ستم و بیداد، همه تكیه گاه ما تویی.
...خداوندا، تلخی
این روزها را به شیرینی فرج حضرت بقیةاللّه - ارواحنا لتراب مقدمه الفداء - و رسیدن به خودت جبران فرما."

وشیرین می شود کام خمینی با ظهور

بچه ها

۵۹۸جام زهر نبود

۵۹۸جام فتح بود

بچه ها

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم تیر 1389ساعت 15:8  توسط حسین سلیمانی  | 

وتو برمیگردی با سردبیرت/ روز ظهور آقا

چقدر کسالت  آور شده اند
صفحات این روزی نامه ها وهرزه نامه های هفتگی
وهرروز صبح ، صبح  پايتخت
مي دهند  روزي  پايتخت نشينان را از
غفلت وشهوت
از عشقهاي
 مربعي
ضربدري
دوره اي
عشقهاي  يك بار مصرف مجله هاي هفتگي
واين بار شيميايي زده اند اين نامردها
با تيترها
با عكسهاي زهردارشان
به قلب ماها
از جلوي دكه ها كه رد مي شويد بچه ها
ماسك بزنيدوايثار كنيد مثل بچه هاي جنگ
اين تيترهاي شعبه دار
كار تير مي كنند براي حرمله ها
كه نشانه رفته اند قلب هاي بچه ها
ومن نگران اين دلهايم
كه در جلوي اين دكه ها
با سكه ها
رد وبدل ميشوند
وخا لي مي شوند اين جيب ها وقلبها
پيش پاي اين نامردها 
وكسي دلش نسوخت براي اين
دستها وقلبها
كه چه ارزان خريد و فروش ميشوند
درصفحه ها
جلوي دكهه ها
وچه نامردنند اين سردبيرها
اين اسپانسرها
وچه خوب نبودنند
اين ‍ ‍‍‍ژورناليستها، كربلا
اگرنه سر مي بريدند
 سر تمام بچه ها
جلوي پاي
حرمله ها
اين ژورناليستها

وچه خالي است
اين صفحه ها
اين تيترها از
شهيدها
 در اين
دكه ها
بچه ها

ومن هرروز صبح
مثل عاشق ها
كه رد مي شود از جلوي اين دكه ها
ميروم جلو

ببخشيد آقا
شماره جديد سوره  آقا مرتضي چاپ نشده است
وجواب مي دهد ،خواب ديدي خيرباشد آقا
ودر دلم مي گويم ،باور كنيد اتفاقا ديشب خواب سوره را ديدم
سيد مرتضي داشت سرمقاله مي نوشت،براي سوره
وتيتر سرمقاته اش شده بود
لبيك يا خامنه اي
رفتم جلوتر سلام كردم مرتضي جواب داد
واز زير عينكش نگاهم كرد با تعجب 
پرسيدم چرا اين تيتر ،گفت درلبيك به  اين عمار مولا
وچقدر اين روزها جاي سوره خالي است براي اين دلهاي ما كه صف بكشيم هر روز صبح
جلوي دكه ها وبا سوره  به زمزمي  از نور وصل مي شديم ونور مي خورديم ونور مي آشاميد يم
وبه كربلا مي رفتيم با سرمقاله هايش

ازاين كربلا تا آن كربلا، ‌دهه شصت وامام خميني،داغ بي تسلي ،امام وحيات باطني انسان
دولت پايدار حق فرا مي رسد،مبشر صبح ،ختم ساغر،اي بقيع اي گنجينه دار فرياد،راز ورمز،غزال غزل، چرا روشنفكران مورد اتهام هستند،راز خون ،بيعت نامه اي با نائب امام و...
صاحب امتياز سوره  زم نبود
سوره به زمزمي از نوروصل بود
صاحب امتيازسوره
زمزم نور بود  نور
زم كه خون به دل مرتضي كرده بود
سوره بلبل عاشق بود ،وجز براي شقايقها نمي سرود
سوره اهل راز بود
راز خون
وراز خون را جز به شهدا  نمي دهند
سوره انقلا بي بو د
مثل خون
سوره شهروند مطيع دهكده جهاني آقاي مارشال مك لوهان نبود
وبه هم زد بازي نظم نوين جهاني را
سوره اما اهل بازي نبود
اهل باند بازي هم نبود
سوره اهل روضه كربلا يي بود
سرمقاله هايش عاشورا ي بود
سوره آماده شهادت بود
سوره منتظر ظهور بود
براي فردايي ديگر بود
اصلا امروزي نبود
سوره اهل روزمرگي هم نبود
واينها راكه نوشتم  دلم براي سوره بيشتر تنگ شد
واي كاش هر شب خواب سوره را ببينيم 
ودرخواب سرمقاله هايش رابخوانيم
با صداي خود سيد
اگر مي خواهيم تقليد  كنيم بيائيد مرجع تقليدمان را سوره انتخاب كنيم نه شهروند
ومن چقدر از اين كلمه شهروند  بدم مي آييد
ياد فروشگاههاي زنجيراي مي افتم
ياد دوران سازنندگي
ياد غلامعباس كرباسجي
كه دزدي كرد جلوي آن همه شهروند
واي كاش تو
آقاي همشهري 24
داماد مرتضي نبودي
خودت بودي
وما با هر بار ورق زدنت غصه نمي خورديم
كه بخواهي اداي ژورناليسم هاي حرفه اي را در بياوري
وبشوي مثل
آقاي فيلم
واي كاش داماد  سيد نبودي
تا ما هم كاري به تو نداشتيم
مثل همشهري جوان كه دارد با طناب چلچراغ به ته چاه ژورناليسم سقوط ميكند
واصلا برايمان مهم نيست آقاي شهردار
واي كاش" ايران" انقلابي بود!
"جام جم " تريبون "جام جم " نبود!
"همشهري " آقاي شهردارازخواب آگهي ها بيدار ميشد!
وچقدر كسالت آورند اين سه قلو هاي پرتيراژپايتخت
با اين تيترهاي سفارشي شان!
تحليل هاي يكي به ميخ يكي به نعلشان !
وصفحاتي كه پر مي شوند براي آگهي هايشان !


وپرپر كردندهمه گلهاي را كه بوي سوره مي دادنند
پايتخت نشينان بي درد عافيت طلب
از راست وچپ
واول از همه
جاسبي آزاد
آتش به نيستان زد در پارك دانشجو
ونيستان شد
اولين قرباني مظلوم
دانشگاه آزاد
شلمچه را  مهاجراني هميشه داماد
زير شني تانگهاي بي  رحم اصلا حات
له كرد
وكمان را زمين گير كردنند
جبهه گوشت قرباتي شد پيش پاي توپخانه هاي ديكتاتور آقاي اصلاحات
و... حكايت همچنان باقي است


نوشتم شلمچه دلم آْتش گرفت
يادش بخير بالاي هر شماره مي نوشت
در خاطرم شد زنده ياد فاطميون     ياد شلمچه، ياد فكه ،ياد مجنون
وبياييد بچه هاي خط شكن هشت ماه جنك نرم سايبري
جان فداييان بي ادعاي سيد خراساني
بياييد ماهم خيبري بشوييم در دشت مجنون
براي ولايتي كه فاطمه برايشبين درو ديوار
مثل بچه هايش در شلمچه
زير آتش
آتش گرفت وسوخت
ونگذاشت علي تنها بماند در زير آتش وخون
بياييد با وضو وبلا كهايمان را به روز كنيم
در سنگر هايمان پشت كيبوردهايمان رو به قبله به قلب دشمن بزنيم
بياييد با الله اكبربه دل مين هاي  فضاي  سايبري بروييم
ومعبر را براي بقيه باز كنيم
از كامنت ها نترسيم
از هك شدن نهراسيم
جمجمه ها يمان را به خدا بساريم
قبل از هر عمليات سايبري دعاي توسل بخوانيم
بياييد بر سر سر بندهاي يا زهرا س  دعوا كنيم مثل شبهاي عمليات
در كربلا ي پنچ
بياييد عكسهاي خميني وخامنه اي را بزنيم به سينه هاي وبلا گهايمان
كه اگر سرورها وبلاگهايمان را سر بريدنندمثل شهدا
همه حساب كار دستشان بياييد
ونتوانند شهادت مارا به حساب سران فتنه حساب كنند
بياييد القصه به سيم آخر بزنيم براي خميني وخامنه اي
بياييد سرورهايمان را منتقل كنيم به بيت خامنه اي
بياييد دعا كنيم هرروز دعا كند مارا خامنه اي
پيش مهدي فاطمه رو سفيدمان كند خامنه اي
مهدي فاطمه شهادت نامه هايمان را امضاءبه سفارش خامنه اي
وچقدر دل آقا براي سوره تنگ شده است
 بيشتر از ما
كه خودش نوشته بود پشت قرآن
براي خانواداش
كه يادش غالبا با من است
وچقدر آقا دوست دارد
سوره دوباره  برگردد
با سرمقاله هايش
كه از جنس نور و خون بود


وچقدر خوب است كه "راه " هست
 وبوي سوره مي دهد اين سرمقا له اي  برادر جليلي
كه سوره يك "راه "بود
راه  ناتمام
وچقدر خوب است"امتداد" راهيان نور هست
كه بوي شلمچه  وفكه مي دهد
واشتراك مي كنند
شهدا هر كه را نوراني تراست
وپست مي كنند امتداد را خودشان از آن دنيا
شهدا مارا هم مشترك كنيد
مشترك خودتان!


وسوره بر مي گردد
مثل خود آقا مرتضي  ورجعت مي كند با سردبيرش
در روزظهور آقا
مثل پادكان دوكوهه كه پادكان ياران امام مهدي خواهد بود
اين همه مغمون مباش سوره امام رفت اما راهش باقي است
دير نيست آن روز كه روح تو عالم را تسخير كند ونام تو و صفحات تو
وسرمقاله هايت مظهر عدالت خواهي شود
سوره آيا دوست داري كه تريبون ياران امام مهدي عج نيز باشي؟پس منتظر باش
ومن هر باركه  دلم تنگ مي شود
براي سوره
چشمهايم را مي بندم وبه خواب سوره ميروم
 به خواب سرمقاله هايش كه بوي كربلا مي دهد
تو تاويل كن اين خوابهاي مارا مرتضي
نكند آقا دارد مي آيد مرتضي

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و سوم تیر 1389ساعت 15:18  توسط حسین سلیمانی  | 

نه/این صفحات مجازیی محرم نیستند/بچه ها

نه اينها محرم نيستند/ اين صفحات مجازي وب/زود مي فروشند خودشان را به ارباب /به سرورشان درآن سوي آب/به صاحب بلاگفا/وجاسوسي مي كنند/اين حرفهاي دل ما را/براي آقاي كراك اوباما /وچقدر مسخره ميكنند اين درد دلهاي ما را/وقتي خانم كلينتون ميخواند ان را /فحش مي دهند دو نفري به ما /مثل شيطان كه/عصباني /مي شود ازاين حرفهاي دل ما/وميخندد شيطان از ته دل /  وقتي درد دلهاي دوستان سبزش را /مي بيند با بي بي سي و وي اوآ/وچقدر دعا مي كند / كه ما هم مثل عطا وكدا وشيرين و دختر لر و.../خواب استوديوي لندن را ببينيم/اما اين خواب را به كور خواهد برد شيطان /ماهم دعا مي كنيم اينها همه محشور بشوند با شيمون پرز شيطان/جاي اين درد دلها /برادرم قطه 26/برادرم پابرهنه /برادرن دوئل /برادرم آهستان /برادرم ساحل/برادرم فتيان/برادرم وخواهرم.../دنياي مجازي نيست /بيائيد آدرسمان را عوض كنيم/ دنياي مجازي مال اهل دنيا /ما حرفهاي دلمان را مجاني نمي دهيم /به اين دنياي مجازي/دنياي مجازي /مال اهل بازي است /وما خيلي وقت است كه بزرگ شده ايم /مثل حرفهايمان كه بزرگتر است ازدهان اين دنياي مجازي /ما اهل بازي در دنياي مجازي نيستيم/بازي مي گيريم كل گوگل را/با حرفهايمان/ما بازي گوگل را به هم مي زنيم/آقاي گوگل بجرخ تا بچرخيم/دوران بازي در زمين مجازي تمام شد /شما خبر نداري /اين صفحات وب نامحرم اند /با شهداي ما /محرمشان ندا بود / مگر نديده اي عكسهاي يادگاري اش رابا سي ان ان /مي خواهند ندا رامجاني / شهيد دنياي مجازي كنند /مگر مرده ايم ما/ شما همه چيزتان تقلبي است/حتي شهدايتان /خنده ام مي گيرد / از نداهاي شما/غلامحسين كبيري  شهيد ما بود /كه بزرگتر بود از دهان دنياي مجازي شما/وسانسور كرديد شهداي مارا /با تو هستم /دنياي نامرد مجازي /مي دانم داري دردلت به من مي خندي  /شاهنامه آخرش خوش است /مارا هك  كنيد / آدرسمان را بدهيد به بچه اردكهاي اسرائيلي /بالاترين /كه هرروز صبح/رژه مي روند از جلوي عكس شارون/ وپر مي كنند هر روز صفحاتشان را با  فحشهاي داغ/ولينك ميكنند / براي لعنتيهاي بي آبرو هر روزعكسهاي كودكان بي گناه غزه را كه/نه غزه نه لبنان جانم فدا ي شارون/ ان روز كه بالاترين به ما فحش ندهد بايد عزا گرفت/مي ترسيم از ان روز كه بالاترين برايمان مثل سيد تقلبي / ممد تمدن /رقيب آراي باطله /كف وسوت بكشد/خميني مي گفت/ بكشيد مارا /تيزتر مي شويم/وما سربازان سيد خراساني/مي گوئيم مارا هك كنيد /قطعه قطعه كنيد /با ساتورهاي مجازي تان ما به روز تر مي شويم/حقيقت را مي شود شهيد كرد /اما هك  هرگز/وساتورهاي مجازي دريابيد اين گردنهاي باريك مارا /وببريد انها براي كرفتن مزد پيش آقاي باراك/شما شاعرهايتان هم تقلبي از آب درآمدنند/سر بزنگاه در جا زدنند/وائتلاف كردند با سپاه عمر سعد/در خيابان نياوران /شب عاشورا/وسوت كف زدنند جلوي چشم خميني در جماران/وعلي اين عشق عليه السلام برادر قزوه تنها ماند/در ميان هلهله شاميان سبز /ياد آغاسي افتادم /شاعر شيعه يعني/انحناي ذوالفقار/شيعه بعني يك بيابان بي كسي /چقدر جايش خالي است/اين روزها /كه مي گفت /شيعه بايد آبها را گل كند/وما روزي در كاخ سبز اموي /وكاخ سفيدرا با گل/سياه مي كنيم/وشما اهالي دنياي مجازي / سانسورش كرديد /در ساگردش/شاعرهاي دنياي مجازي روي ديدن آغاسي را نداشتند /وچقدر خوشحال شدند كه ديگر نيست/اينها خمارتر از آنند كه با فريادهاي آغاسي /آدم شوند/اينها شب زنده داران دور منقل وبستند/خماران خيابان نياوران/حاضرند براي دفاع ازادبيات انقلاب تا صبح فارسي وان را پاس بدارند/نه بچه ها /اشتباه كرديم /اين صفحات وب /لياقت درد دلهاي ما را ندارد /بيائيد از اين صفحات /هجرت كنيم /گوچ كنيم با پروستوها تها بهشت زهرا /عصرهاي پنچ شنبه نه /عصرهاي پنچشنبه مال مادران و پدران چشم به راه /براي همسران تنها شده /براي دختر وپسر بابا از داده/كه با افتخارمي آيند پيش شهيدشان/بگذاريد يك سير درددل كنند با شهيدشان/شايد درد لهاي خصوصي دارند /لطفا مزاحم نشويم/راحتشان بگذاريم /بياييد ما قرارمان را بگذاريم/نيمه شب/سر شهدا خلوت تر است/نيمه شب جمعه /ياد يكي از سكانسهاي فيلم خدا حافظ رفيق برادر بهزادپور افتادم/آنجا كه شهدا سوار بر موتور داشتند توي بهشت زهرا  از حال ما بيچاره ها مي گفتند/اين سكانس مي ارزد به همه سينماي هاليوود/براي من/شايد تحويلمان بگيرند /شايد/آرام وبي صدا/گوشه اي بنشينيم /وفقط نگاهشان كنيم/از دور/خميني از حرم ميآيد با حاج آقا مصطفي و حاج احمد آقا/يكي يكي /نوازششان ميكند مثل پدرها/و شهدا آماده مي شوند براي نماز شب /وبعد هم/خميني قد قامت صلاه/ميگويد/وشهدا كمي به تماشاي خميني مي نشينند /وبعد چه بگويم/آرآم آرآم آماده مي شوند براي نماز صبح/امام مي گويد / سيد مرتضي آويني برايمان اذان بگويد /مرتضي كه مي گفت/اذان موسيقي غربت انسان است در فراق بهشت/باهمان صداي نازنينش /كه غربتش وبي قراري اش براي شهدا / بي قرارت مي كرد/امام جماعت/حضرت روح ا.../حاج عيسي هم هست /مكبري مي كند/براي نماز خميني/الله اكبر/ديگر از اين به بعد/همه غرق مي شوند در درياي عشق/وملائک  از این جا به بعد باید روایت کنند برای ما /قیامهای شان را/سجودهایشان را /قنوتهایشان را/ تشهد هاوسلام هایشان را/بعد دعای ندبه /که خود خمینی میخواند/این المتطل بین الارص والسماء/این بقیه ا.../متی ترانی ونراک/وشهدا را می بینی که بعضی شان غش کرده اند/از شوق مهدی فاطمه عج/اینها که گفتم/حرفهای من /نبود /یکی از شهدا که چند شب پیش به خوابم آمد/ برایم تعریف کرد /با چه آب وتابی/تعریف می کرد وگریه میکرد/بعد دورشان را می گیریم/خمینی درد دل میکند/همه گریه میکنیم/شهدا درد دل میکند/ما گریه میکنیم/ما درد دل می کنیم /امام وشهدا اشک می ریزند/آهاداشت یادم میرفت/آن شهید می گفت /آن روز که آقا/بعد انتخابات /خطبه داشت/امام /شهدا را خبر کرد/که بیائید/برویم نماز جمعه/به قول حسین با همان اتوبوسی که شما /را برد راهپیمای نه دی/وخمینی با شهدا گریه کرد برای درددلهای خامنه ای/  توی اتوبوس که داشتیم بر می گشتیم /خمینی کمی برایمان درد دل کرد /که هرچه نگاه کردم توی نمازگزاران سید حسن /را ندیدم/وحاج احمد آقا سرش پایین /بود وداشت کریه می کرد /برای درددلهای خمینی/اینها حرفهای من نبود /حرفهای آن شهید بود/راستی /بچه ها آقا کجا درد دل میکند/صفحات وب کجا /دردلهای نائب مهدی کجا/آقا هم هر وقت دلش می کیرد /یا می رود جمکران /یا حرم خمینی /واز آنجا هم سر مزار شهدا/نه /بچه ها این صفحات مجازی /محرم رازهای ما نیستند/با مدعی مگوئید اسرار عشق ومستی /تا بی خبر بمیرد در درد خود پرستی/و این وبها بت پرستند /بتشان خودشان هستند/وبهای بت برست /خود پرست/وما را به این بتخانه ها /راهی نیست/بیایید قرارهای مان /را عوض کنیم /برای درد دلهایمان/نیمه های شب جمعه /بهشت زهرا

+ نوشته شده در  یکشنبه سیزدهم تیر 1389ساعت 9:38  توسط حسین سلیمانی  | 

کمپین سیلی خوردن برای خمینی قبول باشد!

 می دانم لیاقت سیلی خوردن برای خمینی را ندارم اما یک هفته است دارم اسمت را سرچ می کنم تا ببینم کجا سخنرانی داری تا وقتی سخنرانی‌ات تمام شد، ما را به توفیق سیلی خوردن برای خمینی برسانی آقای سید حسن!

اما مثل اینکه این گوگل هم هنگ کرده است .سیلی خوردن برای خمینی آن‌همه لذت دارد که آدم خودش را به آب و آتش بزند و من دارم خودم را به آب و آتش می زنم برای این سیلی آقای سید حسن!

از این گوگل گیج که نا امیده شده‌ام، می‌خواهم راه بیافتم بیایم طرف مؤسسه «سرخ کردن صورت عاشقان خمينی» آنجا بست بنشینم سر راهت بايستم بالاخره یک روز، دو روز، سه روز... گذرت به ما که می خورد، آن‌وقت تقاضا کنم که بیا و ما را هم به این لیاقت سیلی خوردن برای خمینی(ره) برسان آقای سید حسن!

سیلی اول را که زدی، می خواهم بروم ته صف تا دوباره نوبتم شود و تو ما را از این سیلی‌هایت مستفیض بفرمایی. حاضریم برای خمینی(ره) هزارها سیلی بخوریم.

 قرار بود برای خمینی وخامنه ای بمیریم، هزار سیلی که قابل خمینی(ره) را ندارد، چه سیلی‌ای می شود این سیلی از دست «سید حسن» برای دفاع از «خمینی» آقای سید حسن!

بعد از توفیق چشیدن سیلی برای خمینی(ره) از دست تو، می‌خواهیم از جلوی مؤسسه ات پیاده روی کنیم به سمت حسينیه جماران و این سیلی را با افتخار نشان خمینی(ره)، ساکن و صاحب حقیقی جماران بدهیم.

خمینی(ره) زنده است مگر ما مرده ایم که بگذاریم خمینی بمیرد، نشسته است توی ایوان جماران و دارد همه‌امان را نگاه می کند حتی تو را آقای سید حسن!

نه تو خمینی نیستی آقای سید حسن!«خمینی» حضرت روح الله بود که می گفت «تا من زنده ام نمی گذارم این مملکت به دست منافقین و لیبرال ها بیافتد» و تو آقای سید حسن با سران فتنه که دست‌شان با منافقین و لیبرال‌ها در یک کاسه است، درشام عروسی عکس یادگاری می اندازی.

نه تو خمینی نیستی آقای سید حسن! «خمینی» حضرت روح الله بود که می گفت: «من یک تار موی این کوخ نشینان را به همه کاخ نشینان عالم نمی دهم» و تو آقای سید حسن! در فتنه 88 در کنار این کاخ نشینان بودی.

نه تو خمینی نیستی آقای سید حسن!«خمینی» حضرت روح الله بود که 24 ساعته رادیو امریکا و بی‌بی‌سی انگلیس و رادیوهای غده سرطانی، انواع و اقسام ناسزاها را نصیبش می کردند و تو آقای سید حسن! چه بگویم، یک هفته است همه این شیپورچی ها دارند خودشان را برای تو می کشند!

این بوق ها برای سید حسین نوه ناخلف خمینی هم دیدی که چه کردند؟ آخرش چه شد آقای سید حسن!

می‌گویند 14 خرداد به خمینی بی‌احترامی شده است!

حرمت خمینی را هاشمی شکست که نامه بدون سلام و و السلام برای آقا نوشت و به آشوب و آتش چراغ سبز نشان داد.

حرمت خمینی را مادر فائزه شکست که در حسینیه جماران روز رأی گیری جلوی صندلی خمینی فرمان آشوب سرداد که اگر موسوی رأی نیاورد، یعنی تقلب شده است و ملت! روز شنبه به خیابان‌ها بریزید!

حرمت خمینی را خاتمی شکست که با جورج سوروس یهودی جلسه پنهانی گذاشت!

حرمت خمینی را فائزه شکست که در روزنامه اش پیام فرح پهلوی منحوس را چاپ کرد.

حرمت خمینی را کروبی شکست که خجالت نکشید جلوی 70 میلیون نفر با افتخار از رشوه 300 میلیونی شهرام جزایری گفت!

حرمت خمینی را كسي شکست که آتش زنندگان خیمه سیدالشهدا را «مردان خداجو» نامید!

حرمت خمینی را زهرا اشراقی نوه خمینی شکست که با کمال وقاحت می گوید خمینی اگر بود 180 درجه تغییر می کرد و ما می توانستیم نظرش را عوض کنیم. حرمت خمینی را زهرا اشراقی شکست که در گفتگو با سایت جماران! گفت امام اهل امر به معروف و نهی از منکر نبود و حجاب یک امر شخصی است آقای سید حسن!

حرمت خمینی را مجمع مرده روحانیون شکست که بعد از خطبه خامنه‌ای عزیز بیانیه صادر کرد و در سالروز شورش مسلحانه منافقین کوردل در 30 خرداد 1360، به میلیشیای سبزشان دستور خون و آتش داد.

حرمت خميني را سيد حسن شكست كه وصيت‌نامه پدرش سيد احمد را به رايزني با سران فتنه فروخت.

حرمت خميني را محمد علي انصاري شكست كه هر چه از دهانش درآمد نثار وزير كشور كرد و با مشت او را روانه بيمارستان كرد!

اگر بخواهم از این حرمت شکنی ها بگویم مثنوی هفتاد من خواهد بود، آقای سید حسن!

آيا اين‌ها حرمت‌شكني از خميني نبود؟ شايد برخي بخواهند سرشان را زير برف كنند و اين بي‌حرمتي‌ها را نبينند اما تاريخ بيدار است، اين بي‌حرمتي‌ها ثبت شد در تاريخ، جلوي چشم شما آقاي سيد حسن!

یاد غلام‌عباس دشتابی افتادم که 31 اردیبهشت امسال پس از 25 شبانه روز پیاده روی، برای زیارت حرم حضرت روح الله در شهرضای اصفهان کنار مزار شهید همت، خمینی از او راضی شد و غلامعباس مهمان خمینی شد در ملکوت!

می دانم اگر غلام‌عباس می دانست امسال 14 خرداد قرار است سیلی خمینی خیرات کنند، با آن گاری مدل بالایش پرواز می کرد و گاریش را کنار بنزهای ضد گلوله یاران دو پهلوی انقلاب پارک می کرد و برای خوردن سیلی از دستان تو و برای دفاع از خمینی، نفر اول صف می شد آقای سید حسن!

سیلی خوردن برای خمینی بزرگترین افتخار ماست. در مقابل آنها که برای خمینی سینه‌هایشان سوراخ سوراخ شده که چیزی نیست هنری که نکرده‌ایم. هنر را آنها تمام کردند که برای خمینی مردند؛ همت، باکری، مطهری، چمران، حاج طیب رضایی و...

سیلی برای خمینی افتخار دارد، خجالت ندارد، این را به همه دنیا می‌خواهیم اعلام کنیم سیلی برای خمینی، بزرگ‎ترین سرمایه ماست، این افتخار را می خواهیم علنی کنیم، آنچه خجالت دارد، سیلی نخوردن برای خمینی است!

به «کمپین سیلی خوردن برای خمینی» خوش آمدید؛ قبول باشد!

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و سوم خرداد 1389ساعت 13:34  توسط حسین سلیمانی  | 

استوانه نظام که برای خمینی مرد!


نه! اشتباهی شده است، شما استوانه نظام نیستید، آقای مصلحت! آقای شیخ رای باطله! آقای سید تقلبی! آقای جسمانی! آقای تمدن!آقای سابقا ناطق!آقای ... 

استوانه نظام، حاج «غلامعباس دشتابی» پیرمرد 60 ساله‌ای است که 21 سال خردادماه از جهرم تا حرم حضرت روح‌الله با پای پیاده، پای انقلاب خمینی و خامنه‌ای ایستاد.

 

 

 

 

 


 

 

 

 

 

 

استوانه نظام، حاج «غلامعباس دشتابی» است که صبح روز 8/2/89 از جهرم برای زیارت مرقد خمینی(ره) با پای پیاده راه افتاد به امید زیارت مرقد روح‌الله و پس از 25 روز پیاده‌روی، تک و تنها، در شهرضای اصفهان، خمینی از او «راضی» شد و به وصال رسید. آمده بود برای زیارت شبکه‌های ضریح روح‌الله، اما خمینی در آسمان‌ها آغوش باز کرد و او را در بغل گرفت و با خود به ملکوت برد!


 

می‌گویند در راه، نزدیکی‌های شهرضا، خستگی و تشنگی بر او عرصه را تنگ می‌کند و در گوشه‌ای چشم به آسمان می‌دوزد. غلامعباس چشم‌هایش را می‌بندد، حضرت قمر را می‌بیند، علمدار رو می‌کند به غلامعباس که نمی‌گذارم اینبار هم شرمنده دلت شوی که دوست دارد شبکه‌های ضریح فرزندمان خمینی(ره) را زیارت کند، خودم دستت را می‌گیرم و می‌برم پیش آقا روح‌الله! عباس دست در بدن ندارد، آبرو که دارد! شرمندگی برای عباس ماند و تا همیشه روی دیدن بچه‌های حسین را ندارد! و عباس نگذاشت غلامعباس شرمنده دلش شود و مزدش را گرفت از دست خود حضرت عباس. حاج غلامعباس دشتابی، زیارت قبول!


 

دارم به عکست نگاه می‌کنم که جلوی در خانه‌ات انداخته‌ای، دستت را گرفته‌ای به گاری مدل بالایت! پرش کرده‌ای از عکس‌های حضرت خمینی و حضرت خامنه‌ای و یادگار روح‌الله حاج احمدآقا در کنار سیدعلی!

 

 

 

 

 

 

 

 


 

 

 

 

 

 

چه ژستی گرفته‌ای کنار این عکس‌ها! با آن دمپایی‌های ساده‌ات که قرار است، صدها کیلومتر تو را همراهی کنند. همسرت دارد کنار در خانه‌ات به تو نگاه می‌کند، چه نگاه غریبانه‌ای، دلم را آتش می‌زند، این نگاه همسرت!


 

نمی‌دانم، شاید او می‌داند که دیگر غلامعباسش به خانه بازنمی‌گردد و یک راست می‌خواهد برود کنار حرم عباس!


 

با خمینی و خامنه‌ای عکس نداشتی اما تا آخر عکس‌هایشان را در بغل گرفته بودی مثل عزیزترین عزیزانت، با خمینی عکس نداشتی اما در عکس خمینی که خیره می‌شدی، خامنه‌ای به یادت می‌آمد و دورسر سیدعلی می‌چرخیدی. از امام حکم نداشتی تا به بهانه آن هر كاري که خواستی بکنی، از امام وجوهات نگرفته بودی که بعد افتخار کنی که از شهرام جزایری هم پول گرفته‌ای! از امام وجوهات نگرفته بودی که آن را هزینه کنی علیه امام. نه، نه! تو از امام اما پول گرفته بودی ولي نه از امام که از کمیته امداد امام شهرت که مبلغ ناچیزی هزینه سفرت را به تو داده بود، چه زیارتی می‌شود با پول امام این زیارت! این پول‌های امام آنقدر ناچیز بود که کفاف این سفرت را نکرد، در راه بازماندی و باز خود خمینی به استقبالت آمد و زیارتت را کامل کرد. اسمت را سرچ کردم، غلامحسین کرباسچی هم آمد، چه تناسبی، تو کجا و غلامحسین کرباسچی کجا، از زندان که آزاد می‌شود، شیخ رای باطله او را وردست خودش می‌کند، آخر سر هم، سر شیخ شیره مالید و نامردی خودش را ثابت کرد، رفته بود کنار مرقد امام و می‌گفت 30 سال به مردم دروغ گفتیم، شیخ بی‌سواد! از امام خجالت نکشیدی، لااقل از غلامعباس دشتابی خجالت می‌کشیدی برای این اراجیف کرباسچی.


 

آقای سیدحسن خمینی! ما به جای تو خجالت کشیدیم وقتی عکست را در شام عروسی در کنار سران فتنه دیدیم. از غلامعباس دشتابی خجالت نکشیدی، از عکس پدرت روی گاری‌اش خجالت می‌کشیدی.آقای سیدحسن خمینی! جای تو کنار سران فتنه و خائنان به مکتب خمینی نیست که بعد با آنها با افتخار عکس یادگاری بگیری، جای تو کنار «غلامعباس دشتابی» است که تا آخر پای پدربزرگت ایستاد.صدا و سیمای ضرغامی برود از بی‌بی‌سی یاد بگیرد که خودش را برای ندا کشت! مثل اینکه دوربین‌هایت اصلا روز كورند باید يکی دستشان را بگیرد و ببرد سر صحنه! آنتنت همه جا هست، به جز آنجایی که باید باشد. دوست داشتم شهروندی آمریکایی برای رئیس‌جمهور آمریکا کمی تب می‌کرد، آن وقت می‌دیدی چه الم‌شنگه‌ای فاکس‌نیوز و سی‌ان‌ان در عالم به راه می‌انداختند، خبر شکستن رکورد خوردن ساندویچ در چند دقیقه، صدبار از همه شبکه‌های داخلی و خارجی آنتنت پخش می‌شود، خبر پخت بزرگ‌ترین پیتزا در جهان، خبر 10 قلو زاییدن فلان زن در فلان شهر، فلان کشور را آنقدر با تصویر و زیرنویس پخش می‌کنی که دیگر حالمان بهم می‌خورد از تلویزیونت ولی دریغ از یک خبر و به قول حاج سعید قاسمي، «یک فریم» و تصویر «غلامعباس دشتابی» که برای خمینی‌جان داد. آقای مشایی اگر راست می گویی زیر تابوت غلامعباس عکس می انداختی که می توانستی آن دنیا به آن افتخار کنی ! آقای روزنامه «ایران» خجالت نکشیدی بالای صفحه روزنامه‌ات خبر «قایق بازیگران سیما در خلیج‌فارس واژگون شد» را با عکس بزرگ کنار لوگو کار می‌کنی اما به «غلامعباس دشتابی» که می‌رسی، خودت را می‌زنی به کوچه سینما!


 

روزنامه‌ آقای شهردار ترجیح داد، خيس شدن چند بازیگر را با عکس بزرگ در صفحه اول روزنامه‌اش بزند و با عكسي معنا دار انگشست شست ژاكوب صهيونيست را به شهروندان ايراني حواله كند! نه شما استوانه نظام نیستید، این را عکس‌های «غلامعباس دشتابی» که در کفن پوشیده شده و دارند در قبرش می‌گذارند، گواهی می‌دهد، نه، شما استوانه نظام نیستید. استوانه نظام، ننه‌علی بود که 26 سال مستاجر بهشت‌زهرا(س) و همسایه پسر شهیدش بود، استوانه نظام آن روحانی خوزستانی بود که عراقی‌ها روزهای اول حمله به عراق او را دستگیر و مجبورش کردند به خمینی توهین کند و نکرد و عراقی‌های افلقی با سرنیزه مغز سرش را قاچ‌قاچ کردند! استوانه نظام آن شهید بندرعباسی است که شب عملیات پای سفره به مادرش می‌گوید: مادر امشب ما، ماهی‌ها رو خوردیم، فردا ماهی‌ها ما را می‌خورند و فردا ماهی‌ها طعمه‌اش کردند و هیچ وقت جنازه‌اش به مادرش بازنگشت، این را مادرش تعریف می‌کرد با چه بغضی و چه حالی! استوانه نظام آن شهیدی بود که برای رفتن به جبهه پول قرض گرفت. استوانه نظام آن پیرزنی است که در یکی از قسمت‌های روایت فتح شهید آوینی، کیسه کوچکی از بادام که شاید همه سرمایه‌اش است را به ماشین جمع‌آوری کمک به جبهه‌ها می‌آورد و با افتخار تقدیم می‌کند. استوانه‌های نظام آن چند شهیدی هستند که در فتنه اخیر پای ولایت غریبانه جان دادند و صدا و سیما هم ترجیح‌ داد از کنارشان بگذرد! استوانه نظام پیرمردی بود که با کمرخم و جسمی نحیف و با چه شور و ذوقی داشت خودش را به میدان انقلاب برای راهپیمایی 9 دی می‌رساند، این را خودم دیدم،‌ استوانه نظام.... نه! شما استوانه نظام نیستید، استوانه نظام «غلامعباس دشتابی» بود که برای خمینی و خامنه‌ای مرد،‌ اما شما چه کردید، جام زهر دستش دادید، خون بر دلش کردید، عکسش را آتش زدید، گفتید باید به موزه‌ها برود، به سیدعلی نامه سرگشاده بدون سلام زدید که باید زود تسلیم بشوی و گرنه خودمان این کار را می‌کنیم. یک سال در خیابان‌ها عربده کشیدید، ‌با دشمنان خمینی فالوده خوردید، عکس‌هایش هست! خجالت نکشیدی آقای نخست‌وزیر دهه 60 که اوبامای «شیطان بزرگ» تو را با اسم خطاب کرد! اهل و عیالت برای انقلاب خط و نشان کشیدند در جماران، ‌فیلمش هست، مادر فائزه! از خمینی خجالت نکشیدی، از صندلی سفید در ایوان جماران خجالت می‌کشیدی! نه شما استوانه نیستید، شده‌اید آينه دق نظام، خودتان خبر ندارید!ای کاش «غلامعباس دشتابی» را کنار خود امام خاک می‌کردند، این کامنت را پایین خبر درگذشت غلامعباس دیدم و با خودم گفتم غلامعباس، ‌الان در آغوش خمینی آرام آرام خوابیده است؛ در کنار خود امام امت «حضرت روح‌الله». این را که نوشتم، دلم برای امام چقدر تنگ شد. «غلامعباس دشتابی»! تو که الان در کنار خودِ خودِ امامی، سلام ما را هم برسان، ‌به جای ما دست امام را ببوس، بگو ما دلمان که برایت تنگ می‌شود، ‌به سیدعلی خیره می‌شویم، چه خامنه‌ای ،خمینی، دیگر است،‌نه به قول حسین قدياني، خامنه‌ای خود خمینی است.


 

نه شما استوانه نظام نیستید، استوانه نظام «غلامعباس دشتابی» بود که برای خميني و خامنه‌ای مرد.

+ نوشته شده در  پنجشنبه ششم خرداد 1389ساعت 13:45  توسط حسین سلیمانی  |